خرید بک لینک
چرا از دین متنفرم!؟ همون طور که بارها گفتم و باز هم تاکید میکنم، نه ازون دسته آدمهایی هستم که نقد مسایل ارزشی مثل دین رو تابوشکنی بدونم و نه هیچ وقت برای این تفکر ارزشی قائل بودم. به نظر بنده دین هم کاملا قابل نقد و تحلیل بوده و اساسا دینی که با «عقل» همسو نباشد، کاملا مردود میدونم. و شاید گفتن این مطلب هم لازم باشه که به شخصه پیرو دین موروثی نیستم بلکه با تحقیق، مطالعه و کنکاش به جایی رسیدم که اکنون هستم. الان هم قصدم از نگارش این متن این نیست که بخواهم کسی را تغییر دهم! مطالب ذهنی بنده س که به اشتراک میذارم و هر کسی مختار است بعد از مطالعه اونو رد یا قبول کنه. این روزها به لطف شبکه های اجتماعی، شاهد مطالبی هستیم که علیرغم ظاهر روشنفکرانه و ظاهرا مستدل، به وضوح نشانگر نوعی سرخوردگی و تنفر از هرگونه موضوع دینی یا اعتقادیست. با کمی تامل روی این پدیده تقریبا همه گیر، به نتایج خوبی میرسیم. دوستانی که در مقوله روانشناسی به ویژه تئوری انتخاب «ویلیام گلسر» مطالعاتی داشتند، میدونند که اساسا انسان موجویست که بر اساس هیجانات تصمیم میگیرد و نه بر اساس استدلال عقلی مطلق. به بیان دیگر انواع مختلف رفتارهایی که از انسان سر میزند، صرفاً برای پر کردن خلاء ناشی از عدم توازن وقایع جهان بیرونی با خواسته های درونیست. یا باز هم به زبان ساده تر و خودمانی، انسان همان کاری را میکند که «دوست دارد»! پس برای تحلیل رفتارهای انسانها، نباید برای آنها موعظه کرد و یا با فشار و تلاش برای کنترل، آنها را به راهی فرستاد که مطلوب او نیست (اشتباهی که شاید قرنهاست از سوی متولیان دینی سر زده). بلکه برای این که یک انسان از انجام اشتباهات خودداری کند یا کار لازم الاجرایی را ترک نکند، فقط باید به او اطلاعات داد و بس. خود شخص تصمیم میگیرد که طبق اطلاعات بدست آمده جدید رفتار کند یا خیر. این اطلاعات دادن هم باز روشی دارد که در صورت عدم رعایت، نه تنها موثر نخواهد بود، بلکه باعث میشود رد کردن حرفهای گوینده و مقابله با او، تبدیل به یکی از کارهایی شود که فرد «دوست دارد» انجام دهد! هر گونه رفتاری که در آن تنبیه، تحقیر، تهدید، گلایه، متلک گویی، باج دادن و... باشد، فقط و فقط باعث دور شدن فرد از گوینده شده و قطعا بی تاثیر یا تاثیرگذاری عکس خواهد شد. لذا در قرآن میخوانیم که خدا به پیامبر میگوید اگر تو (محمد) تند خو و سخت دل بودی، مردم از اطراف تو متفرق میشدند (آل عمران 159) ولی چه عاملی باعث میشود که انسان چیزی را «دوست داشته باشد» و یا از آن گریزان باشد؟ گفتیم که بشر بر اساس عدم توازن اتفاقات بیرونی با خواسته های درونی اقدام به رفتار میکند. ولی این اتفاق بیرونی با چه چیزی سنجیده میشود؟ به بیان دیگر خواسته های بشر از کجا نشأت میگیرد؟ انسان از ابتدای پیدایش، در تعامل با جهان اطراف، شروع به ذخیره دریافتهای خود میکند و متناسب با شرایط خود (که کاملا منحصر به همان فرد است) در ذهن خود شروع به ساختن چیزی میکند به نام «جهان مطلوب». این جهان مطلوب مجموعه ای از همه آن چیزهایی ست که فرد از ابتدا آنها را مطلوب یافته و ذخیره کرده. معمولا تصویر و صدای مادر جزو اولین تصاویر در دنیای مطلوب هر انسان است. این دنیای مطلوب تا آخر عمر در حال پر شدن و تغییر کردن است و هر گونه ارزشگذاری وقایع بیرون توسط این بخش انجام میشه. لذا این عمل بسیار شایع از قدیم تا همین لحظه که ما انسانها در برابر هم انجام میدیم و میخوایم چیزی که از نظر ما خوبه رو به بقیه هم تحمیل کنیم، اشتباهیه که نه تنها نتیجه نداره، بلکه ممکنه باعث تنفر شخص از چیزی بشه که از نظر جهان مطلوب ما خوبه. خب چه نتیجه ای میگیریم؟ در جامعه ای که به دلیل فشارهای بسیار زیادی که طی قرنها به مردم وارد شده و دینی فقط و فقط در فضای آزادی و اختیار کامل بشر معنا داره و طبق صریح قرآن هیچ اجباری در اون نیست، به مرور تبدیل میشه به چیزی که جهان مطلوب انسان اون رو پس میزنه و ازش متنفر میشه. انواع مطالب ضد دینی مطلوب و دلنشین میشه و انگار باعث خنک شدن دل آدم میشه! هر فعالیت غیر دینی و حتی ضد دینی به نظر روشنفکرانه میاد و به طور کلی عقل از تحلیل صحیح موضوع ناتون میشه. و این پرده ضخیم چنان روی عقلانیت رو میپوشونه که ما بدون توجه به اصل کلام، فقط با حس کردن این که موضوع کلام از چه جنسیه (مطلوب یا نامطلوب) نسبت به اون جبهه میگیریم یا به استقبالش میریم. ازون طرف افراد به ظاهر متدین و دلواپس تر از خدا و پیغمبر، برای حل این قضیه فشار بیشتر و بیشتری میارن و میشه اون چیزی که الان شاهدیم. متولیانی که به اسم دین به تمام فضای شخصی زندگی مردم کار دارن و اونو تفحص میکنن مبادا شخص انتخابی غیر از انتخاب مطلوب اونها داشته باشه!! در این فضای دین گریز، متون ضد دینی از بعضی متفکرین غربی امثال آلبرکامو و برتراند راسل و ... (که اساساٌ در مواجهه با دین پر از اشکال مسیحیت قلم نقد در دست گرفتند) در حکم آیات نجات دهنده بشر عصر جدید از یوغ بردگی دینی ظاهر میشن و طرفداران زیادی هم پیدا میکنند. انسانهایی که شاهد هزینههای نجومی انواع کارهای ناشایست هستند دم فرو بسته و هیچ توجهی به هزینههای تحمیل شده به جامعه از سوی سیگار، قمار، الکل، جنگ، مصرف سرسام آور لوازم آرایش، جراحیهای زیبایی، اسراف مواد غذایی، چشم و همچشمیهای نامعقول، لوکس گرایی و کسب کلاس، مراسم و مناسبات گرانقیمت لایف استایل غربی، تفریحات غیرمتداول گرانقیمت... نمیکنند، ناگهان در مواجهه با خرجی که یک عده برای اعتقاد خودشان و از جیب خودشان خرج میکنند، در نقش یک روشنفکر دلسوز فرهنگ کشور، زبان به اعتراض باز میکنند و با انواع متنون زیبا، شعر، تصویر، کلیپ و غیره این خرج کردن را در تقابل با فقر جامعه نشان میدهند! بله من هم به شخصه اعتقاد دارم که کسی که مایل است برای خدا مالش را خرج کند، بهتر است تا با تحقیق، در بهترین و موثرترین جای ممکن این کار را بکند، بحثم سر این نیست. بحث در نحوه برخورد دوگانه جامعه با رویدادهای اجتماعی است. امروزه به وضوح میبینیم که ایراد هر گونه مقوله مذهبی، نشان دهنده امّل بودن و هر گونه گفتار یا رفتار ضد دینی، روشنفکرانه و عقلانی تعبیر میشه!! مثالهای دیگر: برای همه ما کم و بیش اتفاق افتاده که از یک نفر متنفر باشیم! وقتی طرف صحبت میکنه، چقدر برامون میسره که از صحبتهاش (حتی اگه درست باشه) استفاده مثبت کنیم؟ این همه طرفداریها، تعصبها، لجبازیها روی افراد، تیمهای ورزشی، چهره های سیاسی و بحثها و جدالهایی که تقریبا هیچ وقت هم به نتیجه نمیرسن، حاصل همین موضوعه وگرنه اگه قضاوت فقط عقلانی بود، بعد از مدتی گفتگو، هر دو طرف باید به نتیجه مشترکی میرسیدند. مثال: تصور کنید در یکی از خیابانهای باکلاس شمال شهر در حال عبور هستید، آقا یا خانمی آهسته به شما یک تراکت میدهد که در آن تبلیغ مرکز آموزش رقص مختلط تانگو، چاچا و سالسا توسط استاد رقص، آقای فلان باشد. و در همین مسیر کمی جلوتر، آقایی با ریش یا خانمی چادری و رو گرفته، با احترام کاغذی به شما میدهد که روی آن یک آموزه دینی تبلیغ شده. کار نفر اول در قانون کشور ما جرم و در شرع ما ممنوع است. کار نفر دوم به لحاظ قانونی و شرعی هیچ اشکال ذاتی یا فعلی ندارد. ولی برخورد ذهنی افراد جامعه با نفر اول چگونه است و با نفر دوم چگونه؟ مثال: اگر در برنامه BBC فارسی بشنویم که گروهی از مردم آزاد آمریکا، با حمایت مالی و معنوی آقای جورج کلونی، نهضتی تشکیل داده و در سراسر آمریکا به راه افتاده و برای ارتقای سطح کیفی زندگی مردم، از بزهکاران میخواهند که زندگی قانونمند و سالم در پیش بگیرند و همچنین از مردم عادی میخواهند که تا برایشان ممکن است کارهای انسان دوستانه انجام دهند، همه ما لذت میبریم و این نهضت را تحسین میکنیم. ولی اگر بشنویم که گروهی در آمریکا راه افتاده و «امر به معروف و نهی از منکر» میکنند، آن وقت چه ذهنیتی پیدا میکنیم؟! با این که در معنا هر دو خبر یکی بود، ولی تصویری که از عبارت «امر به معروف و نهی از منکر» در ذهن من و شما نقش بسته، نمیگذارد که راجع به خبر دوم مثبت فکر کنیم. مثال: خبر (فرضی): در راستای حمایت از حقوق زنان، در دانمارک قانونی تصویب شده که بر اساس آن هیچ مردی حق ایجاد ارتباط جنسی با زنی را ندارد، مگر آن که تامین حقوق مالی زن را متعهد شود و در صورت تولد فرزند، به عنوان پدر قانونی، موظف است سرپرستی از کودک را در کنار مادر و با رضایت کامل مادر به عهده بگیرد. در این بین هم باید امکانات رفاهی و امنیتی لازم طبق خواسته زن را تامین کند. این تصمیم به نظر بسیار عقلانی، منطقی و بر اساس شرایط کامل زنان تدوین شده. ولی همین که نام صیغه را بر آن بگذاریم، ناگهان موجی از افکار منفی و منزجر کننده تمام ذهن مخاطب را فرا میگیرد. مثال: اگر بشنویم که افرادی مثل آقای آنتونی رابینز، برایان تریسی، روندا بایرن، جک ولش و ... در کتابهاشون یا برنامه های تلویزیونی مانند «راز»، گفتن که انسان برای رسیدن به خواسته هاش باید هم در عالم ذهنی خودش را آماده رسیدن به خواسته اش کند و در عالم واقعی تلاش کند تا از طریق ابزار مناسب به خواسته اش برسد، همه هیجان زده سراغ اتاقی خلوت میرویم و طبق تکنیکهای گفته شده، به تکرار خواسته ها میپردازیم و تلقین و سایر متدهایی که همه شنیدیم. ولی وقتی بحث دعا می آید، عده ای این شبهه را وارد میکنند که این خرافات چیه؟ برو تلاش کن به چیزی که میخوای برسی... دعا چه فایده ای داره؟ کی تا حالا از دعا به چیزی رسیده که تو برسی؟! و اصلا توجه نمیکنه که در قرآن دو مضوع آمده که دقیقا مبین همین حقیقته که دعا و تلاش هر دو برای رسیدن به خواسته لازمه: الف) اگر دعای شما نبود، خدا اعتنایی به شما نمیکرد (فرقان 77) ب) برای انسان چیزی جز آنچه که از راه تلاش و کوشش بدست آورد نیست (نجم 39). همچنین امام رضا علیه السلام فرمودند: کسی که برای حاجتش دعا کند ولی تلاش ننماید، خود را مسخره نموده است. چرا اولی انقدر با اقبال ما مواجه میشه و دومی به نظر کهنه و بلا استفاده میاد؟ از همین قبیل، کلماتی نظیر: استعمار (به معنی آباد کردن)، بسیج (به معنی تشکیل و انسجام گروه)، جهاد (به معنی تلاش در راه خدا) و ... از جمله کلماتی هستند که بار معنایی کاملا متفاوتی با معنی تحت الفظی خود دارند. تا اینجا علت این مساله رو گفتم و میشه آسیب شناسی کرد که این داستانها از کجا آب میخوره! ولی اون چیزی که من میخوام بگم اینه که این علت قابل درکه، ولی حقیقتی قابل پذیرش نیست. مطمئنم که ازینجا به بعد، حرفهام با جهان مطلوب خیلیها زاویه پیدا میکنه و سطح پذیرش کم خواهد بود ولی میگم! صرف نظر از این که جهان مطلوب ما، به چه شکلی خواسته ها و ناخواسته های ما رو تنظیم میکنه، ما چیزی داریم به نام عقل و ابزاری برای این عقل فراهم شده که باعث میشه بتونیم مسایل رو به شکل صحیح و منصفانه تحلیل و حلاجی کنیم. اگر در زمان پیامبر بودیم، همونطور که ایشون با اخلاق و رفتار منطبق با جهان مطلوب انسانهای اون زمان تونست بدون سرمایه و قدرت و حمایت و ... و بلکه با تمام کارشکنیها، جنگها، تهمتها، تخریبها و... در مدت بسیار کوتاهی، از بی تمدن ترین انسانهای بیایان نشین و جنگ طلب که حتی به دختر خودش رحم نمیکرد، انسانهایی متمدن و مترقی بسازد، الان هم مردم با ذهنی همسو با دین الهی به این مقوله نگاه میکردند و نیاز به اینهمه مقاومت زدایی نبود. ولی در حال حاضر، این انتظار میره که اگر قراره دین خدا نقد بشه، از موضع عقلی و با ابزار مورد توافق عقلا و استدلالیون انجام بشه. در نقدهایی که من تا به الان دیدم، چند مغالطه اساسی دیده میشه که نتیجه گیری شخص گوینده رو از نظر عقلی زیر سوال میبره: 1) تحلیل و قضاوت دین از روی مدعیان دین چقدر این جمله رو تا حالا شنیدیم: ...دین اگه میتونست آدم بسازه، همین آخوندا آدم شده بودن!! آیا این قضاوت درسته؟ اولا که هر آدم معممی الزاما مثل بقیه نیست و در این قشر هم مثل هر قشر دیگه از جمله پزشکان، معلمان و... خوب و بد وجود داره. ثانیا عملکرد یک آدم یا مجموعه ای از آدمها، نمیتونه علت رد یا قبول دین باشه. دین خودش تعریف صریح و دقیقی داره که از سورسهای اصلی خودش قابل دسترسی و مطالعه س... در فضای ذهنی بیطرف و منصفانه، کاملا بدیهیه که برای نقد یک چیز، اول اون رو مطالعه کنیم و بشناسیم و بعد با استفاده از عقل، نقایص و اشکالاتش رو بگیریم. مثلا اگه الان کسی ا ز من بخواد که ادبیات و نحله فکری لئو تولستوی رو تحلیل کنم، میگم که من از تولستوی فقط یه کتاب خوندم اون هم سالها پیش. نمیدونم چی بگم. ولی پای دین که میرسه، همه ما کارشناس مسایل دینی هستیم! قبول دارم که جامعه دین زده ما از صبح تا شب همه رسانه ها و ... دارن دین رو توی حلق مردم میکنن ولی این فقط میتونه باعث بشه ما رفتار متولیان دینی مملکت رو نقد کنیم نه خود دین رو! علت این که اینهمه میبینیم و میشنویم که اخلاق در کشورهای غیر اسلامی رو با اخلاقیات کشور خودمون مقایسه میکنن، اینه که ما رفتار مردم رو میبینیم و نه دستورات دین رو. اینو توجه نمیکنیم (شنیدیم و میدونیم، ولی ندید میگیریم چون «دلمون اینجوری بیشتر دوست داره!») که پیامبر هدف از بعثت خودشون رو تمام کردن اخلاق در بین مردم معرفی کردند. به این کلام صریح امام معصوم کاملا بی اعتنایی میکنیم که «هر کس که مردم از دست و زبان او در امان نباشند، مسلمان نیست». من از بقیه دستورات دین صرف نظر میکنم، فقط همین یک خبر برای من کافیه، جامعه ای رو تصور کنید که در اون مردم از دست و زبان همدیگه آزار نبینن!!!آیا بهشت نمیشه؟؟ آیا همین یک دستور، تمام مسایل اقتصادی و سیاسی و اخلاقی و... رو حل نمیکنه؟ خب وقتی کسی به دین عمل نمیکنه و فقط ادعا میکنه، چرا بی انصافانه تیشه انتقام رو برمیداریم و به ریشه دین میزنیم؟ دینی که برای سعادت اومده و در ریز و درشت احکامش صلاح جامعه بشری رو هدف قرار داده؟ ازین دست مثالها فراوون داریم که ما حتی به گوشمون هم نخورده چه برسه به این که مصادیقی برای اجرای اونها دیده باشیم. 2) نگاه یک بعدی و قضاوت یک سویه دسته بندی و ارائه یک نوع خاص از مطالب (و نه همه مطلب) از انصاف به دور بوده و فاقد صلاحیت لازم برای قضاوت است. برای مثال عرض میکنم: با استناد به تاریخ: هخامنشیان در سال 490 ق م در جنگ آنوس از یونانیان شکست خوردند. هخامنشیان در نبرد ماراتن از یونانیان شکست خوردند. هخامنشیان در نبرد سالامیس شکست خوردند. هخامنشیان در نبرد میکال شکست خوردند. هخامنشیان در نبرد اوریمیدون شکست خوردند. هخامنشیان در زمان داریوش سوم از اسکندر شکست خورده و منقرض شدند. با خواندن مطالب بالا، چه تصویری از هخامنشیان در ذهن مخاطب شکل میگیرد؟ توجه داشته باشید که موارد بالا همه صحیح بوده و تنها کاری که من کردم، حذف پیروزیهای هخامنشیان بوده، همین! نوشتن یک موضوع بدون توجه به مسایل حاشیه ای اون، شرایط واقع شدن اون و بسیاری جزییات دیگر روش صحیحی برای قضاوت نیست. از این گونه مطالب هم زیاد میبینیم: ازدواجهای پیامبر، گفتن صحنه هایی از جنگ و قتال، نقل قول یکی از حرفهای معصومین به یک نفر خاص، گفتن بعضی از آیات بدون توجه به آیات قبل و بعد یا آیاتی که موضوع را کامل میکنند... همه و همه ازین دست مغالطه ها هستند. 3) تکیه بر بعضی احکام برای تلقین این مطلب که دین یک چیز قدیمی و منحصر به زمان و جغرافیای خود بود و هست و امروزه کاربرد ندارد. مثال اول: دیه و ارتباط آن با شتر (که تقریبا منحصر به حجاز است) مثال دوم: نقل قول اولیای دین در مورد بهشت و حوریان بهشتی (که معمولا با تمسخر ازون یاد میشه): توضیح: وقتی پیامبری بر قومی مبعوث میشود، باید با جنس و زبان همان قوم با ایشان ارتباط برقرار کند. توصیه اکید میکنم تاریخ سرزمین حجاز در زمان پیامبر را مطالعه کنید تا شرایط مردم و سطح فکری و عقلی مردم آن زمان در آن خطه کاملاً روشن شود. تصور بفرمایید پیامبری برای قومی راه هدایت و سعادت را آورده ولی در تبیین سعادت برای قومی که در انحطاط کامل بوده و هیچ بویی از تمدن نبرده مجبور به استفاده از ادبیات و فرهنگ همان قوم است. عرب بادیه نشین متعصبی که با ادرار شتر (و یا حتی ادرار خودش) خود را شستشو میدهد و خود را کاملا سعادتمند میداند، با چه روشی ممکن است مجاب شود و در صدد تغییر برآید؟! ملتی که کشتن فرزندان دختر برایشان افتخار است، با چه روشی ممکن است حاضر شود به معاد فکر کند؟ عرب آن زمان فقط آمیزش جنسی را میشناخته و چون در بیابان زندگی میکرده، آب و آبادانی و سایه درختان برایش بسیار هیجان انگیز بوده. لذا کاملا طبیعی است که دین وعده چیزی را بدهد که مخاطب مزه حداقلی آن را چشیده باشد. تصور این که در آن زمان پیامبر بیاید و از همدلی، عدالت، صمیمیت، محبت، انسانیت، مساوات، رفاه و... به آن جماعت بشارت بدهد، بسیار خنده دار است. مثال آن مانند پدری است که برای سعادت آینده فرزندش، به او قول میدهد که در ازای موفقیت درسی، برایش دوچرخه بخرد. آیا دوچرخه هم سنگ موفقیت در تحصیل و کسب علم است؟ قطعا خیر، ولی آیا کودک با وعده دوچرخه بیشتر تهییج میشود یا وعده جایگاه اجتماعی؟ همه میدانیم که بعد از رحلت پیامبر، مسیر اسلام کاملا از مداری که ایشان معرفی کرده بود خارج شد و متاسفانه شاهد تکامل دین نبودیم و این بسیار بی انصافانه است که ما امروز برای انسان متفکر و رشد یافته امروزی، دین را با ادبیات آن زمان و آن شرایط قضاوت کنیم و در صدد تحقیر آن برآییم. بماند که در این شبهه گفته شده، مغالطه نوع دوم (قضاوت جزء محدودی از یک کل) هم به کار رفته. چون روایات متعددی در مورد نعمات متفاوت بهشت داریم که گوینده فقط بخش مربوط به حوریان را انتخاب و بزرگ کرده) 4) سنگینی مسئولیت پذیری دین به عنوان یک مکتب الهی مانند هر مکتب فکری اصولی دیگر هدفی رو مشخص میکنه و ابزاری برای رسیدن به اون هدف. و در در این بین نقش «انتخاب» و اهمیت اون در سرنوشت انسان غیر قابل کتمانه. هر آیینی برای رسیدن به اهداف آرمانی خود، انسان را با دانشی مجهز میکند که با استفاده از آن دانش (مستقل از درست بودن یا نبودن) دست به انتخاب زده و در قبال انتخاب خود مسئولیت میپذیرد. این انتخاب و مسئولیت منحصر به اهداف معنوی نیست. بلکه در سعادت مادی تعریف شده توسط جوامع سکولار هم این موضوع اهمیت ویژه ای داره. مثلا همه ما ممکنه اسم آقای استیو جابز رو خیلی با طمطراق به زبون میاریم و از او به عنوان یک انسان موفق یاد میکنیم. ولی واقعا چه چیزی افرادی نظیر جابز، بیل گیتس، ااستفان هاوکینگ و ... رو به این درجه رسونده؟ غیر از اینه که اون افراد در لحظه لحظه زندگیشون انتخابهای درستی داشتند که باعث شده از مردم افراد خودشون در موقعیت بهتری قرار بگیرن؟ در اون لحظه ای که جابز پلن A رو انتخاب کرد و همه میگفتن که باید B رو انتخاب میکردی، تفاوت جابز با بقیه شکل گرفت. در اون لحظاتی که همه سراغ تفریح میرفتند، ماندن و درس خواندن باعث نفر اول شدن در کنکور شده. به قول مایکل شوماخر در همان لحظه ای که همه ترمز میگیرن من گاز میدم! اینهاست که باعث رشد و ترقی میشه. هیچ کس به خودی خود و با تصادف برجسته نشده. اینها همه مثالهای مادی و دنیایی بود. و چطور ممکنه دنیای محدود 80 ساله فقط با انتخابهای درست به موفقیت توام بشه ولی سعادت اخروی (با شرط اعتقاد به معاد) با زندگی باری به هرجهت و بدون دقت در انتخابهای ریز و درشت ممکن باشه؟ و اینجاست که من سر دوراهی «پذیرش مسئولیت زندگی» و «تشکیک در دین و آخرت» قرار میگیرم! و کدوم رو انتخاب میکنم؟... به قول قرآن «بل اکثرهم لایعقلون». انتخاب میکنم که فعلا که تا کنکور خیلی مونده... فعلا تفریح رو عشق است! حالا کو تا کنکور!! .... و میشه اونچه شاهدش هستیم. برای همینه که من همیشه گفتم، دین برای کسی مفیده که متوجه نقش انتخاب و مسئولیت خودش شده و برای این که کمترین اشتباه رو در انتخابهاش داشته باشه،سراغ مکتبی میره که از بقیه مطمئن تر باشه. ولی برای جماعتی که مسئولیت پذیری ندارن، همین دین هم خودش عاملی میشه برای تحقق نفسانیت و کسب منافع دنیوی... اینبار با توجیه دینی. و در نهایت هم با دست در جیب کردن و خرج دادن، کار رو محکم میکنه و خیالش راحته که الحمدلله که ما که سند قصرمون در بهشت رو به نام زدیم!! و جامعه میشه جایی که کمترین اعتماد، کمترین اخلاق، کمترین امید، کمترین محبت ... و بیشترین شعار و ریا در اون دیده میشه. در پایان باید عرض کنم که دین اسلام، سفارش بسیار زیادی به رفتن به سوی عقل و عقلانیت، کسب علم، انسانیت و اخلاق دارد و متونی که غیر از این را به دین نسبت میدهند، معمولا یا ترجمه متون غربی هستند که زیر سایه سنگین کلیسا و دین تعبدی تحریف شده، از استقلال عقلی و استدلال منع شده اند. و یا تحت تاثیر نگاه به جهالت جوامع اسلامی امروز هستند. همونطور که در ابتدای مطلب گفتم، تحلیل، نقد، گفتمان علمی، مباحثه و غیره بسیار عالی است و کسانی که اجازه نقد شدن دین را نمیدهند به نظر بنده متحجرانی هستند که آسیبشان به دین کمتر از مخالفین دین نیست. ولی تفاوت است بین مباحث عقلی و رشد دهنده ... تا مغالطه هایی از روی جهل، تعصب و یا حتی غرض ورزی. به امید رشد آگاهی و ریشه کن شدن جهل در تمام جهان

برچسب: نویسنده: سجاد قربانی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 22:39

صفحه بندی